برای شهید محمد مرصاد مومنی طامه و همهی آنانی که در بهار خویش فهمیدند " در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمیشود"
شبی که رد شدی از مرز جستجوهایت
سوال تشنهتری بود در سبوهایت
دمی نگاه نکردی به قاب پشت سرت
مگر چه جاذبهای داشت روبهروهایت
کسی شنیده که فوجی ستاره آمدهاند
برای عرض خوشآمد به سمت و سوهایت
همیشه با شهدا حرف میزدی اما
بدون واژه روان بود گفتگوهایت
تو خواستی بروی پیش از آنکه بنشیند
بهار عمر پدر! برف روی موهایت
مدافع وطن خود شدن... شهید شدن...
چقدر زود رسیدی به آرزوهایت
اعظم سعادتمند
جهان مرده است آیا؟غزه را آیا نمیبیند؟
ندارد جرئت اینکه ببیند یا نمیبیند؟
چرا اعراب احوال برادر را نمیپرسند؟
فلسطین هیچ مهری در برادرها نمیبیند...
غذایی نیست،آبی نیست، نای آه و زاری نیست
نَمی از آدمیت،غزه در دنیا نمیبیند
چنان پاشیده بر چشم جهان؛ نسیان،که میبیند
هزاران بار این کشتار را، اما نمیبیند
دروغ سینمایی نیست بمبارانِ گنجشکان
درخت جیکجیک شهر را،فردا نمیبیند
ببخشایم خدا ! در انتظار پاسخی هستم
اگر درمانده میپرسم خدا آیا نمیبیند
#اعظم_سعادتمند
#غزه
#فلسطین