چطور این همه دورم چطور این همه دور
چطور این همه افتاده ام به دور از نور

چطور این همه تاریک و سخت و زبر شدم
چقدر جانور وحشی است در این گور

چقدر خسته ام از خود چقدر دلگیرم
از این منی که پر است از براده های غرور

خودم برای خودم ساختم دلی بی ماه
خودم برای خودم ساختم شبی دیجور

هنوز زنده ام اما چه زنده ای که پر است
هوای جانم از افسوسهای اهل قبور

مرا بگیر در آغوش بی زوال خودت
مرا که تشنۀ نورم مرا که تشنۀ نور
#اعظم_سعادتمند 
#همین_حالا
@azamsaadatmand

+ تاريخ ۱۳۹۹/۰۲/۲۸ساعت نويسنده اعظم سعادتمند |

 

اسب یال افشان من در باد خواهد رفت

بی محابا سوی عشق آباد خواهد رفت

ماه ای ماه بزرگ خشکی و دریا

هر چه شب ، با دیدنت از یاد خواهد رفت

هر که می بیند تو را آنسوی دریاها

رسته از امواج غمها ، شاد خواهد رفت

هر که آنی دیده باشد چشمهایت را

قصه اش  فریاد در فریاد خواهد رفت

روح من این آبیِ سیّالِ شاهین_اسب

از ورای دشتها آزاد خواهد رفت

#اعظم_سعادتمند
 

+ تاريخ ۱۳۹۹/۰۲/۲۰ساعت نويسنده اعظم سعادتمند |