من حتم دارم در دل این دودیِ پر رنگ
راهی به سوی آسمان دیگری باشد
اعظم سعادتمند
پیروزی یک سبز پررنگ است،بر غم ها
دیدار تو یعنی که پایان یافت ماتم ها
ای مجلس درس تو در نُه سالگی جوشاند
در جای جای خاکهای تیره زمزم ها _
در اهتزازند از نسیم عطر گیسویت
وادی به وادی بر سر هر کوچه پرچم ها
بی مزد و منت روزی خود را تمام عمر
از برکت نام تو می گیرند آدم ها
بر یک گیاهِ ذره بینی تا خودِ خورشید...
می تابد از دستان مهرت رزق عالم ها
با نور دانه دانه دانه اشکهای تو
هر بار روشن تر شد اندوه محرم ها
*
این تکه کاغذ،این بلیت کاظمین امشب
دارد برای هر دلِ پر درد مرهم ها
#اعظم_سعادتمند
برای خواهر زاده ام،
بهزاد
که جوان رفت...
کجای شهر،کجایی که نیستی،بهزاد
بهار آمده،در باغ کیستی،بهزاد
هوای آخر اسفند بود،یادت هست؟
برای بار نخستین گریستی بهزاد
به جا گذاشته ای چند قرن خاطره را
اگر چه دیر زمانی نزیستی،بهزاد
به چشمهای عمیق تو خیره می گویم
بس است فلسفه،در فکر چیستی،بهزاد
میان باغچهٔ عکس دسته جمعی عید
دوباره میشود آیا بایستی،بهزاد
بگو به او که برای تو آرزوها داشت
که«پنبه شد همهٔ آنچه ریستی»بهزاد
هوا خوش است و زمین و زمان خوش است ولی
مرا کجاست دلی خوش،که نیستی بهزاد
#اعظم_سعادتمند
27اسفند96