مُفتقرا متاب رو، از درِ او به هیچ سو
زان که مس وجود را فضّه ی او طلا کند
#آیت_الله_کمپانی
.
.
وقتی ناخواسته درد دلهای زائران حرم بانوی مهربان شهرت را میشنوی...

بانوی من چه میشود درد مرا دوا کنی
دامن آبی مرا وقف پرنده ها کنی
ای گل شاپسند من کاش که با نگاه خود
بوته ی خشک خار را قابل اعتنا کنی
دفعه ی پیش آمدم رفتم و مشهدی شدم
آمدم این دفعه مرا راهی کربلا کنی
بانوی مهربان من کاش که با اشاره ای
این مس رو سیاه را نقره کنی طلا کنی
هر چه که کار میکند خرج قمار میکند
مرد قمارخانه را کاش که با خدا کنی
دور و بر مرا پر از قرمزِ کودکانه کن
سبز شود دامن من بی بی اگر دعا کنی
#اعظم_سعادتمند
@azamsaadatmand

+ تاريخ ۱۳۹۷/۰۹/۱۰ساعت نويسنده اعظم سعادتمند |

 

صدای هایده پیچیده است در اتوبوسی
که می کند دل از این شهر نیمه آبی طوسی
که می برد زن آوازه خوان در به دری را
به جستجوی صدایی به هر عزا و عروسی
زنی که می رود از خانه بی اجازه ببارد
رها..رها شده از جمع رنجهای خصوصی
که پرسشان مرا می برد مگر برساند
به پاسخان مقدس..به ایزدان گنوسی
که می برد دل و دین مرا به ورطه ی آتش
برای رقص به دربار یک خدای مجوسی
و می برد غم مرموز ریشه های تنم را
به دستهای شفابخش یک گیاه ونوسی
وداع می کند این گل که در حضور تو سرخ است
در انتظار که او را به احترام ببوسی
دل از تو می کنم ای شهر نفت خیز کویری
که آتش است که باد است این زن اتوبوسی
#اعظم_سعادتمند
@azamsaadatmand

+ تاريخ ۱۳۹۷/۰۹/۰۸ساعت نويسنده اعظم سعادتمند |