خم میشوند تا به کمر در آن
سطل زباله میدهد اینجا نان
سطل زباله ناجی مردی که
ماندهاست در مخارج فرزندان
سطل زباله ناجی آن زن که..
نامش چه بود؟مریم یا ریحان؟
سطل زبالههای عزیز شهر
کم نیستید از گل و از گلدان
هر شب در انتظار شما هستند
چشمان پشت شیشهی رستوران
تنها در این زمانه شما هستید..
تنها شما به فکر تهیدستان
#اعظم_سعادتمند
پن:خستهام از مسافت میان دو سر پناه...
۲۶ مهر ۱۴۰۱
۲۲ و سی دقیقهی او .
گرچه همه دویدن و دویدن است زندگی
خسته نمی شود ولی پیلتن است زندگی
هرچه که زخم تر شده، سِرّ شده سخت تر شده
پوست کلفتتر شده کرگدن است زندگی
با حرکات عاشقش با سکنات فارغش
با همهی دقایقش شکل من است زندگی
میکشدت قدمقدم در پی خویش غم به غم
صحبت اوست مغتنم آه! زن است زندگی
#اعظم_سعادتمند
۲۵/مرداد/۱۴۰۱ سروده شد
پن:برای مفاصلم که آوازهخوانهایی برای تمام فصولند..